تبليغاتX
زئوس خدای خدایان
شنبه هجدهم فروردین 1386
تنوع

نميدونستم چي بنويسم واسه همين بازم دو تا كاريكاتور گذاشتم تا مردم حالشو ببرن


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 18:54 توسط : zeus
چهارشنبه هشتم فروردین 1386
سرانجام بابک

آنچه در تواریخ آمده آنکه بابک دو هم پیمان داشت که برای برانداختن حکومت خلفای عرب با هم عهد یاری بسته بودند.این دو هم پیمان یکی مازیارطبری و دیگری افشین بودکه بعد ها خود افشین با پیشنهاد خلیفه ی عرب بر بابک تاخت. اما نتوانست او را بفریبد و از دژ مستحکمش بیرون کشدو ناچار بازگشت..

اما سرآغاز نبرد بابک با اعراب ؛بابک، جنگاوری شجاع و دلیر بود که از «مزدک» پیروی می کرد.شجاعت و دلاوری او در کنار دها و زیرکی اش برآن شد تا عده ای گرد او جمع آیند و بابک که تمایلی به نظاره ی سلطه ی اعراب بر ایران نداشت ،نوک پیکان رزم را به سوی خلفای عرب چرخاند.در آن زمان گرفتاری و آشفتگی دستگاه خلافت عرب(مامون عباسی) فرصت مناسبی برای قد علم کردن ایجاد کرده بود...

بابک در دژی مستحکم و نفوذ ناپذیر که بر فراز قله ای، از سنگ بنا نهاده بود بیست و دو سال در مقابل لشکر تازیان ایستاد.در سال دویست و بیست هجری معتصم خلیفه ای که پس از مامون بر تخت نشسته بود،افشین (هم پیمان بابک)را که در نهان برای بر انداختن خلافت عرب توطئه می کرد،مامور شکست بابک کرد.با این حال در تاریخ آمده که افشین بی درنگ به ریختن خون بابک قامت بست و برای دریافت پاداش از خلیفه به سوی آذربایجان رهسپار شد

افشین ماهها حصار بابک را محاصره کرد. اما بابک سر از حصار بر نیاورد.افشین پیکی به سوی معتصم فرستادتا با کاروانی از شتر برای او درم فرستد. در فاصله ی سه روز تا سر رسیدن کاروان درم نامه ای به کاروان رساند که درنگ کنندو آواز در اندازند که این کاروان تا فلان روز به دژ می رسد.تا بلکه بابک به طمع دراهم پای از حصار بیرون کشد و در دام نهد

سرانجام در روز موعود بابک به طمع آن مال از دژ بیرون جست.اماکاروانی از شتران بی بار دید و دِرَمی نیافت.در عین حال، نقشه ی افشین عملی نشد و بابک بی آنکه ضرر عظیمی بیند از چنگال لشکر تازی جست و باز در لاک دژ پنهان شد.

سرانجام بابک که در حصار به ستوه آمده و کاری از پیش نمی برد،قصد حیلت کرد. بر سر حصار پدیدار گشت و ندا داد به افشین که زنهار میخواهدپسر بزرگش را به گرو داد که افشین برود و از معتصم برای بابک امان گیرد.بدین حیلت بابک پسرش را داد و لشکر افشین را از گرد حصار راند.

گویند بابک از حصار گریخت و لباس بازرگانان به تن کرد وبا کسانش به ارمنستان گریخت.اما چوپانی او را شناخت و به سهل بن سنباط امیر ارمنستان خبرداد.در آن زمان تمام امرا از سوی معتصم ،خلیفه ی عباسی تشویق(ویا تطمیع) به در بند کشیدن بابک شده بودند.سهل، بابک را گرفت و به معتصم تحویل داد.

به فرمان خلیفه بابک رابه جرم میهن دوستی لباس زیبا پوشانده ،کلاه سمور بر سر نهاده و بر فیل نشاندند و به دارالعامه آوردند ودو دست از تنش بریدند.بابک در زیر شکنجه ها با سردی دم بر نیاورد و شکوه و التماسی نکرد.لب از لب نگشود و چهره در هم کشیده جان داد.


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 20:52 توسط : zeus
شنبه چهارم فروردین 1386
بابک ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بابک خرمدین از ایرانیانی بود که از خطه آذربایجان برضد اشغالگری اعراب پس از حمله مسلمانان به ایران، بپا خواست. وی رهبری سرخ‌جامگان را به عهده داشت.

پدر بابک اهل تیسفون بود که به آذربایجان کوچید و در پیرامون کوه سبلان زنی را به همسری گزید. بابک در جوانی با شروین پسر ورجاوند سرور گروه مزدکیان تبرستان دیدار نمود. پس از آن او و مادرش به روستای دیگری در آن پیرامون کوچ کردند که مردمش از گروه مزدکیان و خرم دینان بودند. پیشوای آنها جاویدان پسر شهرک بود که از آنجا که بابک در تنبور زدن زبردست و توانا بود او را پیش خود نگه داشت. در سال ۲۰۱ هجری قمری بابک از کیش جاویدانی دست کشید و خود به‌عنوان پیشوای خرمدینان سر به شورش بر علیه اشغالگران عرب گذاشت. خلیفه تازیان به مدت بیست و دو سال سپاهیان فراوانی را برای سرکوب بابک ایرانی گسیل داشت و سرانجام با همکاری یک ایرانی به نام افشین، اعراب بر خرمدینان ایرانی چیرگی یافتند. و او را به سامَرّا نزد خلیفه بردند. خلیفه معتصم دستور داد تا بابک را سوار بر فیل کردند و در شهر بگردانند و در روز پنجشنبه دوم صفر سال ۲۲۳ به دستور خلیفه و پس از شکنجه های فراوان او را زنده زنده تکه تکه کرده و کشتند. قرارگاه اصلی بابک خرمدین دژی استوار و سخت گذر به نام دژ بَذ بود که در نزدیکی شهر کَلِیبَر در شهرستان اهر استان آذربایجان شرقی قرار دارد.

تلفظ نام بابک به زبان فارسی میانه پاپک بود که به معنای پدر جوان است.


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 19:6 توسط : zeus
پنجشنبه دوم فروردین 1386
تنوع

سال نو همه بچه هاي كلوب مبارك اينم به تنوع ديگه تو سال ۸۶

اميدوارم خوشتون بياد


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:47 توسط : zeus
پنجشنبه دوم فروردین 1386
يادداشت

از بچه هايي كه اومدنو نظر دادن ممنون

فقط اگه ميشه يه چيزي از خودتون جا بزاريد كه بشه جبران كنم يا لااقل پيغامي بدم ممنون ميشم

آخري سالي يه خورده سرم شلوغ بود شايد بيشتر از خيلي ولي قول ميدم كه از اين به بعد نظر كسي به جواب نمونه

ممنون


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:39 توسط : zeus