<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>زئوس خدای خدایان</title>
<link>http://zeusblue.blogfa.com/</link>
<description>زئوس خدای خدایان</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 19 Jun 2008 16:29:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>آفرودیته </title>
<link>http://zeusblue.blogfa.com/post-34.aspx</link>
<description>
خدای عشق است. در اساطیر رومی با ونوس برابر است
او دخترزئوس و  دیونه و از خدایان اولمپ و الهه عشق، زیبایی و شوره جنسی بود. در برخی روایات او را برآمده از کف دریا می‌دانند. همسر هفایستوس بود اما با بسیاری از خدایان و افراد زمینی رابطه داشت و از هر کدام فرزندانی آورد. بعد از تولدش زئوس میترسید که خدایان بر سره ازدواج با آفرودیته با هم به نزاع بپردازند به همین خاطر او را به همسری هفایستوس درآورد. او به سختی باور می کرد که تا این حد خوش شانس باشد و از تمام قابلیت های خود استفاده می کرد تا بیشترین جواهرات را برای او درست کند.او یک کمربند زیبا از طلا با بافت جادویی و ملیله دوز برای او درست کرد.
آفرودیته معشوقات بسیاری در میان خدایان و افراد زمینی داشت، از جمله معروف ترین معشوق زمینی او شاید آدنیس (Adonis) باشد. برخی از فرزندان او عبارتند ازاروس (Eros)، انتروس (Anteros)، هایمنایس  (Hymenaios) و آینایاس (Aeneas) با معشوق تروجانی خود انکایسز (Anchises). در ماجرای اعطای «سیب زرین»، به پاریس  قول زیباترین دختر زمین،هلنه&gt;را داد که موجب آغاز جنگ تروا شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src=&quot;http://www.dl.ket.org/latin1/mythology/1deities/gods/olympians/images/aphrodite_.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src=&quot;http://www.tayproject.org/imjpg/haber3/BastaRubare/8.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;</description>
<pubDate>Thu, 19 Jun 2008 16:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zeusblue&amp;postid=34</comments>
<dc:creator>zeusblue</dc:creator>
<guid>http://zeusblue.blogfa.com/post-34.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ابتدا و منشا خدايان</title>
<link>http://zeusblue.blogfa.com/post-33.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;آشفتگى ، بى نظمى و نابودى شگفت انگيزى تمام جهان را احاطه كرده بود و جريان آبى بى پايان بوسيله خداى اقيانوس رها شده بود كه بخشى از قلمرو خدايى به نام يورينوم (&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;Eurynome&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;) را در بر&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; مي گرفت. يورينوم خداى همه چيز بود و تمام موارد را بدون اشكال اجرا مي كرد. او با بهم آميختن يك مار بزرگ و قوى و باد شمال ، خداى عشق ، اروس (&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;Eros&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;) كه به عنوان اولين تولد خدايان ناميده مى شد را به وجود آورد. &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;يورينوم با رقص موج هاى اقيانوس آسمان را از زمين جدا ساخت و جهانى واقعى بر روى زمين وسيع بنا كرد و موجوداتى عجيب و غريب مانند حورى ها ، موجوداتى درنده و حتى درستكار و به همان ميزان موجوداتى حيوانى و هيولاهايى بزرگ در آن قرار داد. او در ادامه آفرينشش مادر زمين ، خداى آسمان اورانوس (&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;Uranus&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;) تجسمى از آسمان و ملكوت (بهشت) ، جهنم ، خداى تاريكى و ناحيه اى وحشتناك در زير زمين به نام گايا (&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;Gaia&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;) را آفريد.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;با به هم آميختن و پيوند گايا و اورانوس ، خداى خورشيد متولد شد و همچنين نژادى از غول هاى ترسناك و مخوف و بسيار مكار و حيله گر به نام كرونوس (&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;Kronus&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;) به وجود آمد. گايا و اورانوس به كرونوس هشدار دادند: كه اى پليدى ، روزى يكى از فرزندانت بر قدرت تو غلبه خواهد كرد. كرونوس با شنيدن اين جمله فرزندانش را بلعيد تا از وقوع اين اتفاق جلوگيرى كند. اين عمل باعث خشم و عصبانيت بسيار گايا شد و هنگامى كه جوان ترين فرزند كرونوس به نام زئوس (&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;Zeus&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;) متولد شد و بعد از آن كرونوس همسر خود با نام رها (&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;Rhea&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;) را نيز بلعيد گايا سنگى را در قنداق پيچيد و به جاى فرزندش به كرونوس داد تا ببلعد. اين كار گايا براى كرونوس بسيار رضايت بخش بود كه فرزندش را خود او قربانى مي كند اما خبر نداشت كه به جاي فرزندش سنگى را بلعيده است. اين عمل گايا را قادر ساخت تا زئوس را از چنگ پدرش در آورده و به او جان ببخشد.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;زئوس بزرگ شد و به سرعت به مبارزه با كرونوس ستمگر پرداخت. كرونوس نمي دانست مبارز جديد پسر خودش است. زئوس براى شكست پدرش به كمك خواهر و برادر هايش احتياج داشت و در حيله اى متيس (&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;Metis&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;) كه اولين همسر زئوس بود دارويى تهوع زا در غذاى كرونوس ريخت و اين كار باعث شد پنج فرزند قبلى او به نام هاى هستيا (&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;Hestia&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;) و دمتر (&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;Demeter&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;) و هرا (&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;Hera&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;) و هيدز (&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;Hades&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;) و پوزيدون (&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;Poseidon&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;) از دهان او خارج شوند. آنها با كمك يكديگر و هدايت زئوس موفق به شكست دادن پدر خود شدند و او را به بيابان روح هاى شكست خورده و سرگردان تبعيد كردند.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;زئوس بعد از پيروزى بر پدر خود بر برادران و خواهرانش نيز مسلط شد و جهان را بر اساس ميل خود به قسمت هاى كوچكى تقسيم كرد. او خود را خداى خدايان ناميد و مكانى بزرگ و زيبا براي خود و خدايان مورد علاقه اش در كوهى با نام المپ (&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;Olympus&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;) در تسال (يونان) بنا كرد و باقى خدايان در زير كوه قرار گرفتند.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;زئوس خود را خداى آسمان و تمام پديده هاى آن مانند ابر و طوفان قرار داد و هستيا را خداى آتشدان گمارد و به برادر خود پوزيدون فرمانروايى درياها را اعطا كرد. دمتر خداى بارورى شد و هرا خواهرش خداى ازدواج و زايمان قرار گرفت و هيدز برادر ديگرش خداى مردگان شد. بعد از گذشت مدتى زئوس با خواهر خود هرا ازدواج كرد كه حاصل آن تولد دو بچه دوقلو و بسيار شبيه يكى دختر و ديگرى پسر بود. آتنا (&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;Athena&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;) نام دخترش قرار گرفت و خداى علم و زيبايى شد و پسرش آرس (&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;Ares&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;) نام گرفت و خداى جنگ ناميده شد.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 03 May 2007 16:11:21 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zeusblue&amp;postid=33</comments>
<dc:creator>zeusblue</dc:creator>
<guid>http://zeusblue.blogfa.com/post-33.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تنوع</title>
<link>http://zeusblue.blogfa.com/post-32.aspx</link>
<description>نميدونستم چي بنويسم واسه همين بازم دو تا كاريكاتور گذاشتم تا مردم حالشو ببرن 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 574px; HEIGHT: 818px&quot; height=818 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i12.tinypic.com/2mmzl20.jpg&quot; width=596 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 587px; HEIGHT: 815px&quot; height=815 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i15.tinypic.com/47vtjfc.jpg&quot; width=608 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 07 Apr 2007 15:23:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zeusblue&amp;postid=32</comments>
<dc:creator>zeusblue</dc:creator>
<guid>http://zeusblue.blogfa.com/post-32.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سرانجام بابک</title>
<link>http://zeusblue.blogfa.com/post-31.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;آنچه در تواریخ آمده آنکه بابک دو هم پیمان داشت که برای برانداختن حکومت خلفای عرب با هم عهد یاری بسته بودند.این دو هم پیمان یکی مازیارطبری و دیگری افشین بودکه بعد ها خود افشین با پیشنهاد خلیفه ی عرب بر بابک تاخت. اما نتوانست او را بفریبد و از دژ مستحکمش بیرون کشدو ناچار بازگشت..&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اما سرآغاز نبرد بابک با اعراب ؛بابک، جنگاوری شجاع و دلیر بود که از «مزدک» پیروی می کرد.شجاعت و دلاوری او در کنار دها و زیرکی اش برآن شد تا عده ای گرد او جمع آیند و بابک که تمایلی به نظاره ی سلطه ی اعراب بر ایران نداشت ،نوک پیکان رزم را به سوی خلفای عرب چرخاند.در آن زمان گرفتاری و آشفتگی دستگاه خلافت عرب(مامون عباسی) فرصت مناسبی برای قد علم کردن ایجاد کرده بود...&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بابک در دژی مستحکم و نفوذ ناپذیر که بر فراز قله ای، از سنگ بنا نهاده بود بیست و دو سال در مقابل لشکر تازیان ایستاد.در سال دویست و بیست هجری معتصم خلیفه ای که پس از مامون بر تخت نشسته بود،افشین (هم پیمان بابک)را که در نهان برای بر انداختن خلافت عرب توطئه می کرد،مامور شکست بابک کرد.با این حال در تاریخ آمده که افشین بی درنگ به ریختن خون بابک قامت بست و برای دریافت پاداش از خلیفه به سوی آذربایجان رهسپار شد&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;افشین ماهها حصار بابک را محاصره کرد. اما بابک سر از حصار بر نیاورد.افشین پیکی به سوی معتصم فرستادتا با کاروانی از شتر برای او درم فرستد. در فاصله ی سه روز تا سر رسیدن کاروان درم نامه ای به کاروان رساند که درنگ کنندو آواز در اندازند که این کاروان تا فلان روز به دژ می رسد.تا بلکه بابک به طمع دراهم پای از حصار بیرون کشد و &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;در دام نهد&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;سرانجام در روز موعود بابک به طمع آن مال از دژ بیرون جست.اماکاروانی از شتران بی بار دید و دِرَمی نیافت.در عین حال، نقشه ی افشین عملی نشد و بابک بی آنکه ضرر عظیمی بیند از چنگال لشکر تازی جست و باز در لاک دژ پنهان شد.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;سرانجام بابک که در حصار به ستوه آمده و کاری از پیش نمی برد،قصد حیلت کرد. بر سر حصار پدیدار گشت و ندا داد به افشین که زنهار میخواهدپسر بزرگش را به گرو داد که افشین برود و از معتصم برای بابک امان گیرد.بدین حیلت بابک پسرش را داد و لشکر افشین را از گرد حصار راند.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;گویند بابک از حصار گریخت و لباس بازرگانان به تن کرد وبا کسانش به ارمنستان گریخت.اما چوپانی او را شناخت و به سهل بن سنباط امیر ارمنستان خبرداد.در آن زمان تمام امرا از سوی معتصم ،خلیفه ی عباسی تشویق(ویا تطمیع) به در بند کشیدن بابک شده بودند.سهل، بابک را گرفت و به معتصم تحویل داد.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;به فرمان خلیفه بابک رابه جرم میهن دوستی لباس زیبا پوشانده ،کلاه سمور بر سر نهاده و بر فیل نشاندند و به دارالعامه آوردند ودو دست از تنش بریدند.بابک در زیر شکنجه ها با سردی دم بر نیاورد و شکوه و التماسی نکرد.لب از لب نگشود و چهره در هم کشیده جان داد.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i11.tinypic.com/2qaty5j.gif&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Wed, 28 Mar 2007 17:22:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zeusblue&amp;postid=31</comments>
<dc:creator>zeusblue</dc:creator>
<guid>http://zeusblue.blogfa.com/post-31.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بابک ؟؟؟؟؟؟؟؟؟</title>
<link>http://zeusblue.blogfa.com/post-30.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt;بابک خرمدین از ایرانیانی بود که از خطه آذربایجان برضد اشغالگری اعراب پس از حمله مسلمانان به ایران، بپا خواست. وی رهبری سرخ‌جامگان را به عهده داشت.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;پدر بابک اهل تیسفون بود که به آذربایجان کوچید و در پیرامون کوه سبلان زنی را به همسری گزید. بابک در جوانی با شروین پسر ورجاوند سرور گروه مزدکیان تبرستان دیدار نمود. پس از آن او و مادرش به روستای دیگری در آن پیرامون کوچ کردند که مردمش از گروه مزدکیان و خرم دینان بودند. پیشوای آنها جاویدان پسر شهرک بود که از آنجا که بابک در تنبور زدن زبردست و توانا بود او را پیش خود نگه داشت. در سال ۲۰۱ هجری قمری بابک از کیش جاویدانی دست کشید و خود به‌عنوان پیشوای خرمدینان سر به شورش بر علیه اشغالگران عرب گذاشت. خلیفه تازیان به مدت بیست و دو سال سپاهیان فراوانی را برای سرکوب بابک ایرانی گسیل داشت و سرانجام با همکاری یک ایرانی به نام افشین، اعراب بر خرمدینان ایرانی چیرگی یافتند. و او را به سامَرّا نزد خلیفه بردند. خلیفه معتصم دستور داد تا بابک را سوار بر فیل کردند و در شهر بگردانند و در روز پنجشنبه دوم صفر سال ۲۲۳ به دستور خلیفه و پس از شکنجه های فراوان او را زنده زنده تکه تکه کرده و کشتند. قرارگاه اصلی بابک خرمدین دژی استوار و سخت گذر به نام دژ بَذ بود که در نزدیکی شهر کَلِیبَر در شهرستان اهر استان آذربایجان شرقی قرار دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تلفظ نام بابک به زبان فارسی میانه پاپک بود که به معنای پدر جوان است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://content.answers.com/main/content/wp/en/thumb/b/b2/200px-Babek.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.iran-embassy.org.in/photo/iran_pics/babak_khoramdin01.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://home.att.net/~tabriz/galeh_ye_babak2.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 24 Mar 2007 15:35:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zeusblue&amp;postid=30</comments>
<dc:creator>zeusblue</dc:creator>
<guid>http://zeusblue.blogfa.com/post-30.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تنوع</title>
<link>http://zeusblue.blogfa.com/post-29.aspx</link>
<description>سال نو همه بچه هاي كلوب مبارك اينم به تنوع ديگه تو سال ۸۶ 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اميدوارم خوشتون بياد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 567px; HEIGHT: 848px&quot; height=951 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i3.tinypic.com/2yv56jq.jpg&quot; width=698 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i12.tinypic.com/2w7nyag.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 22 Mar 2007 20:16:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zeusblue&amp;postid=29</comments>
<dc:creator>zeusblue</dc:creator>
<guid>http://zeusblue.blogfa.com/post-29.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>يادداشت</title>
<link>http://zeusblue.blogfa.com/post-28.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;از بچه هايي كه اومدنو نظر دادن ممنون &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;فقط اگه ميشه يه چيزي از خودتون جا بزاريد كه بشه جبران كنم يا لااقل پيغامي بدم ممنون ميشم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;آخري سالي يه خورده سرم شلوغ بود شايد بيشتر از خيلي ولي قول ميدم كه از اين به بعد نظر كسي به جواب نمونه &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;ممنون&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 22 Mar 2007 20:09:03 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zeusblue&amp;postid=28</comments>
<dc:creator>zeusblue</dc:creator>
<guid>http://zeusblue.blogfa.com/post-28.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عشق فروشی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟</title>
<link>http://zeusblue.blogfa.com/post-27.aspx</link>
<description>ما رو باش خيال مي کرديم هميشه يکي رو داريم &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;يکي که به وقت گريه سر رو شونه هاش بذاريم&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ما رو باش خيال مي کرديم که يکي به فکرمون هست&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ميون اين همه وحشت توي اين کوچه بن بست&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ما رو باش دل به کي بستيم چشم به راه کي نشستيم&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ما که واسه خاطر تو قرق ماهو شکستيم&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وقتي خورشيد حقيقت از خواب قصه برآشفت&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تازه فهميدم چه آسون چشم تو به من دروغ گفت&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هاج و واج رد نگاتو به گلاي قالي دوختي&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بگو اون همه عشقو به چه قيمتي فروختي؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تو به فکر من نبودي توي گرگ و ميش مهتاب&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حتي اندازه چشمي که يهو مي پره از خواب&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i1.tinypic.com/nwn2qb.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 18 Mar 2007 15:45:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zeusblue&amp;postid=27</comments>
<dc:creator>zeusblue</dc:creator>
<guid>http://zeusblue.blogfa.com/post-27.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چرا هفت سین؟ </title>
<link>http://zeusblue.blogfa.com/post-26.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: #666699; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: SimSun; mso-fareast-language: ZH-CN&quot;&gt;عدد هفت در فرهنگ ملل مختلف:&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#666699&gt;فلسفه هفت سین چیست؟&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/STRONG&gt; به طور مقدمه باید دانست که عدد &quot;هفت&quot; نزد ایرانیان قدیم مقدس بود و به خاطر ستارگان هفتگانه یعنی « زهره ، مشتری ، عطارد ، زحل ، مریخ ، زمین و خورشید » عدد هفت را گرامی می داشتند. نیاکان ما که زرتشتی بودند ، اعتقاد داشتند که عقل مقدس یعنی &quot; اهورامزدا &quot; که به او &quot;سپند مینو&quot; نیز می گفتند ، شش وزیر بزرگ به نام &quot;امشاسپندان&quot; دارد که یعنی مقدسان جاویدان و این شش امشاسپند با &quot;سپندمینو&quot; تشکیل (هفت سپند) می دهند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;علت این که هفت سین به راستی هفت سین است ، اشاره به هفت &quot;امشاسپند&quot; است و چون کلمه &quot;سپند&quot; با سین شروع می شده ، روی این اصل به علامت آن هفت مقدس جاودانی ، چیزهائی در نظر گرفته شده که هم با حرف سین شروع شده باشند و هم مورد استفاده مثبت بشر واقع شوند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;U&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#666699&gt;عدد هفت در قدیم :&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/U&gt; مردم بابل عدد هفت را مقدس می شمردند ، طبقات آسمان و زمین و سیارات هفت بوده است ، ایام هفته هفت روز است. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#666699&gt;هفت از نظر مذاهب:&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/STRONG&gt; به عقیده هندیها در آئین برهما انسان هفت بار می میرد . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;عروس و داماد باید هفت قدم به اتفاق هم بردارند. هفت قدم جلو رفته و قسم می خورند ، در آئین زرتشت هفت فرشته مقرب وجود دارد. در تورات مذکور است که هفت نر و ماده را با خود برگیر تا نسلی بر جهان بماند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#666699&gt;هفت در آئین مسیح :&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/STRONG&gt; هفت معجزه ، از 33 معجزه را مسیح در انجیل ذکر کرده است ، در انجیل از هفت روح پلید صحبت شده است ، به نظر فرقه کاتولیک ، هفت نوع شادی و هفت غسل تعمید وجود دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#666699&gt;هفت در اسلام:&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/STRONG&gt; آسمان هفت طبقه دارد . فرعون در خواب هفت گاو چاق و هفت گاو لاغر را دید که گفتند هفت سال خشکسالی و هفت سال فراوانی می شود. جهنم هفت طبقه دارد . گناهان اصلی هفت عدد است . پیش از اسلام در بین اعراب ، هفت بار طواف دور کعبه مرسوم بوده و در سنت اسلامی نیز چنین است . هفت نفر قاری قرآن معروف بودند ، هفت بار شستن اشیاء ناپاک و قرار گرفتن هفت عضو بدن هنگام نماز نیز مذکور است .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#666699&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;U&gt;هفت در تصوف :&lt;/U&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; هفت وادی سلوک در تصوف معروف است 1) طلب ، 2)عشق ، 3)معرفت ، 4) استغنا ، 5)توحید ، 6) حیرت ، 7)فنا ، مولوی می گوید:&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;هفت شهر عشق را عطار گشت&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#666699&gt;هفت در تاریخ :&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/STRONG&gt; همراهان داریوش با خود او هفت نفر بودند، در نقش رستم در بالای آرامگاه داریوش ، هفت نقش ملاحظه می شود . جنگهای هفت ساله در زمان لوئی 11 واقع شد. اژدهای هفت سر معروف است . هفت پسر گشتاسب به هفت راهزن تبدیل شدند و هفت خوان رستم و اسفندیار معروف است. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#666699&gt;معابد هفت طبقه:&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/STRONG&gt; در بابل و آشور هر معبدی هفت طبقه داشت و هر طبقه به نام یکی از سیارات و هفت رنگ بود (سرخ ، سیمین، سفید، سیاه، ارغوانی، آبی و سبز). حصار اکباتان هفت دیوار داشت و آرامگاه کورش هفت پله دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;STRONG&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#666699&gt;سفره هفت سین:&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/STRONG&gt;&amp;nbsp;در کشورهای مختلف هفت سین‌های متفاوتی پهن می‌شود، حتی در برخی از نقاط ایران و دیگر کشورها به جای هفت سین، هفت سین پهن می‌کنند، سفره هفت سینی که امروزه بیشتر مرسوم است داری هفت مورد از چیزهای مانند:&lt;/P&gt;
&lt;UL&gt;
&lt;LI&gt;سبزه : نماد خرمی و نو زیستی 
&lt;LI&gt;سرکه : نماد شادی ( میوه درخت تاک در ایران میوه شادی خوانده میشد )&amp;nbsp; 
&lt;LI&gt;سمنو : نماد خیر و برکت 
&lt;LI&gt;سیب : نماد مهر و مهرورزی 
&lt;LI&gt;ســیر : نگهبان سفره ( در اکثر فرهنگ های آریائی برای سیر نقش محافظت کننده از شر قائل بودند ) 
&lt;LI&gt;سماق: نماد مزه زندگی 
&lt;LI&gt;سنجد : نماد حیات و بزر حیات 
&lt;LI&gt;سپـند :&amp;nbsp; (اسفند) &lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;
&lt;P&gt;در سفره مرسوم است، &lt;FONT color=#ff0000&gt;میوه، گل، شیرینی‌های سنتی، ماهی قرمز، سبزی خوردن، کتاب آسمانی، دیوان شاعران و آینه&lt;/FONT&gt; قرار دهند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.p30world.com/images/norooz/180.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=400 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.emjey.com/farsi/news/archives/images/HappyNorooz_eMJey.jpg&quot; width=562 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 12 Mar 2007 11:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zeusblue&amp;postid=26</comments>
<dc:creator>zeusblue</dc:creator>
<guid>http://zeusblue.blogfa.com/post-26.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پیشاپیش سال نو همه مبارک</title>
<link>http://zeusblue.blogfa.com/post-25.aspx</link>
<description>عید داره میاد و همه چی نو میشه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مردم خونه تکونی میکنن و برای سال نو آماده میشن پس بیاین ما هم خونه دلمونو یه تکونی بدیم و غمارو بریزیم دور و شادیا رو گرد گیری کنیم خاطرات خوب امسالو بزاریم رو قاب کنیم و بزنیم به دیوار قلبمون خاطرات بد زندگی رو&amp;nbsp;توی ذهنمون دفن کنیم خوبیهای مردمو&amp;nbsp;بزاریم رو تاقچه ذهنمون تا همیشه به یادشون باشیم و بدیهاشونو بریزیم تو صندوقچه فراموشی و روش یه قفل بزرگ بزنیم و کلیدشو بندازیم دور تا دیگه هیچ وقت به یاد نیاریمشون دکور قلبمونو جوری بچینیم که تو سال جدید بتونیم دوستای بیشتری توش جای بدیم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چهارشنبه سوری هم افتاده شب عید ( امسال توپ تحویل سالو ما در میکنیم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i16.tinypic.com/2poy7ps.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 10 Mar 2007 16:38:23 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zeusblue&amp;postid=25</comments>
<dc:creator>zeusblue</dc:creator>
<guid>http://zeusblue.blogfa.com/post-25.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
