<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>زئوس خدای خدایان</title>
<link>https://zeusblue.blogfa.com</link>
<description>زئوس خدای خدایان</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 19 Jun 2008 16:30:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>آفرودیته </title>
<link>https://zeusblue.blogfa.com/post/34</link>
<description>خدای عشق است. در اساطیر رومی با ونوس برابر است او دخترزئوس و دیونه و از خدایان اولمپ و الهه عشق، زیبایی و شوره جنسی بود. در برخی روایات او را برآمده از کف دریا می‌دانند. همسر هفایستوس بود اما با بسیاری از خدایان و افراد زمینی رابطه داشت و از هر کدام فرزندانی آورد. بعد از تولدش زئوس میترسید که خدایان بر سره ازدواج با آفرودیته با هم به نزاع بپردازند به همین خاطر او را به همسری هفایستوس درآورد. او به سختی باور می کرد که تا این حد خوش شانس باشد و از تمام</description>
<pubDate>Thu, 19 Jun 2008 16:30:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>zeusblue</dc:creator>
<guid>zeusblue.blogfa.com/post/34</guid>
</item>
<item>
<title>ابتدا و منشا خدايان</title>
<link>https://zeusblue.blogfa.com/post/33</link>
<description>آشفتگى ، بى نظمى و نابودى شگفت انگيزى تمام جهان را احاطه كرده بود و جريان آبى بى پايان بوسيله خداى اقيانوس رها شده بود كه بخشى از قلمرو خدايى به نام يورينوم ( Eurynome ) را در بر مي گرفت. يورينوم خداى همه چيز بود و تمام موارد را بدون اشكال اجرا مي كرد. او با بهم آميختن يك مار بزرگ و قوى و باد شمال ، خداى عشق ، اروس ( Eros ) كه به عنوان اولين تولد خدايان ناميده مى شد را به وجود آورد. يورينوم با رقص موج هاى اقيانوس آسمان را از زمين جدا ساخت و جهانى واقعى بر</description>
<pubDate>Thu, 03 May 2007 16:12:03 +0330</pubDate>
<dc:creator>zeusblue</dc:creator>
<guid>zeusblue.blogfa.com/post/33</guid>
</item>
<item>
<title>تنوع</title>
<link>https://zeusblue.blogfa.com/post/32</link>
<description>نميدونستم چي بنويسم واسه همين بازم دو تا كاريكاتور گذاشتم تا مردم حالشو ببرن</description>
<pubDate>Sat, 07 Apr 2007 15:24:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>zeusblue</dc:creator>
<guid>zeusblue.blogfa.com/post/32</guid>
</item>
<item>
<title>سرانجام بابک</title>
<link>https://zeusblue.blogfa.com/post/31</link>
<description>آنچه در تواریخ آمده آنکه بابک دو هم پیمان داشت که برای برانداختن حکومت خلفای عرب با هم عهد یاری بسته بودند.این دو هم پیمان یکی مازیارطبری و دیگری افشین بودکه بعد ها خود افشین با پیشنهاد خلیفه ی عرب بر بابک تاخت. اما نتوانست او را بفریبد و از دژ مستحکمش بیرون کشدو ناچار بازگشت.. اما سرآغاز نبرد بابک با اعراب ؛بابک، جنگاوری شجاع و دلیر بود که از «مزدک» پیروی می کرد.شجاعت و دلاوری او در کنار دها و زیرکی اش برآن شد تا عده ای گرد او جمع آیند و بابک که تمایلی به</description>
<pubDate>Wed, 28 Mar 2007 17:22:55 +0330</pubDate>
<dc:creator>zeusblue</dc:creator>
<guid>zeusblue.blogfa.com/post/31</guid>
</item>
<item>
<title>بابک ؟؟؟؟؟؟؟؟؟</title>
<link>https://zeusblue.blogfa.com/post/30</link>
<description>بابک خرمدین از ایرانیانی بود که از خطه آذربایجان برضد اشغالگری اعراب پس از حمله مسلمانان به ایران، بپا خواست. وی رهبری سرخ‌جامگان را به عهده داشت. پدر بابک اهل تیسفون بود که به آذربایجان کوچید و در پیرامون کوه سبلان زنی را به همسری گزید. بابک در جوانی با شروین پسر ورجاوند سرور گروه مزدکیان تبرستان دیدار نمود. پس از آن او و مادرش به روستای دیگری در آن پیرامون کوچ کردند که مردمش از گروه مزدکیان و خرم دینان بودند.</description>
<pubDate>Sat, 24 Mar 2007 15:36:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>zeusblue</dc:creator>
<guid>zeusblue.blogfa.com/post/30</guid>
</item>
<item>
<title>تنوع</title>
<link>https://zeusblue.blogfa.com/post/29</link>
<description>سال نو همه بچه هاي كلوب مبارك اينم به تنوع ديگه تو سال ۸۶ اميدوارم خوشتون بياد</description>
<pubDate>Thu, 22 Mar 2007 20:17:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>zeusblue</dc:creator>
<guid>zeusblue.blogfa.com/post/29</guid>
</item>
<item>
<title>يادداشت</title>
<link>https://zeusblue.blogfa.com/post/28</link>
<description>از بچه هايي كه اومدنو نظر دادن ممنون فقط اگه ميشه يه چيزي از خودتون جا بزاريد كه بشه جبران كنم يا لااقل پيغامي بدم ممنون ميشم آخري سالي يه خورده سرم شلوغ بود شايد بيشتر از خيلي ولي قول ميدم كه از اين به بعد نظر كسي به جواب نمونه ممنون</description>
<pubDate>Thu, 22 Mar 2007 20:09:45 +0330</pubDate>
<dc:creator>zeusblue</dc:creator>
<guid>zeusblue.blogfa.com/post/28</guid>
</item>
<item>
<title>عشق فروشی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟</title>
<link>https://zeusblue.blogfa.com/post/27</link>
<description>ما رو باش خيال مي کرديم هميشه يکي رو داريم يکي که به وقت گريه سر رو شونه هاش بذاريم ما رو باش خيال مي کرديم که يکي به فکرمون هست ميون اين همه وحشت توي اين کوچه بن بست ما رو باش دل به کي بستيم چشم به راه کي نشستيم ما که واسه خاطر تو قرق ماهو شکستيم وقتي خورشيد حقيقت از خواب قصه برآشفت تازه فهميدم چه آسون چشم تو به من دروغ گفت هاج و واج رد نگاتو به گلاي قالي دوختي بگو اون همه عشقو به چه قيمتي فروختي؟ تو به فکر من نبودي توي گرگ و ميش مهتاب حتي اندازه چشمي که</description>
<pubDate>Sun, 18 Mar 2007 15:46:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>zeusblue</dc:creator>
<guid>zeusblue.blogfa.com/post/27</guid>
</item>
<item>
<title>چرا هفت سین؟ </title>
<link>https://zeusblue.blogfa.com/post/26</link>
<description>عدد هفت در فرهنگ ملل مختلف: فلسفه هفت سین چیست؟ به طور مقدمه باید دانست که عدد &quot;هفت&quot; نزد ایرانیان قدیم مقدس بود و به خاطر ستارگان هفتگانه یعنی « زهره ، مشتری ، عطارد ، زحل ، مریخ ، زمین و خورشید » عدد هفت را گرامی می داشتند. نیاکان ما که زرتشتی بودند ، اعتقاد داشتند که عقل مقدس یعنی &quot; اهورامزدا &quot; که به او &quot;سپند مینو&quot; نیز می گفتند ، شش وزیر بزرگ به نام &quot;امشاسپندان&quot; دارد که یعنی مقدسان جاویدان و این شش امشاسپند با &quot;سپندمینو&quot; تشکیل (هفت سپند) می دهند.</description>
<pubDate>Mon, 12 Mar 2007 11:10:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>zeusblue</dc:creator>
<guid>zeusblue.blogfa.com/post/26</guid>
</item>
<item>
<title>پیشاپیش سال نو همه مبارک</title>
<link>https://zeusblue.blogfa.com/post/25</link>
<description>عید داره میاد و همه چی نو میشه مردم خونه تکونی میکنن و برای سال نو آماده میشن پس بیاین ما هم خونه دلمونو یه تکونی بدیم و غمارو بریزیم دور و شادیا رو گرد گیری کنیم خاطرات خوب امسالو بزاریم رو قاب کنیم و بزنیم به دیوار قلبمون خاطرات بد زندگی رو توی ذهنمون دفن کنیم خوبیهای مردمو بزاریم رو تاقچه ذهنمون تا همیشه به یادشون باشیم و بدیهاشونو بریزیم تو صندوقچه فراموشی و روش یه قفل بزرگ بزنیم و کلیدشو بندازیم دور تا دیگه هیچ وقت به یاد نیاریمشون دکور قلبمونو جوری</description>
<pubDate>Sat, 10 Mar 2007 16:39:05 +0330</pubDate>
<dc:creator>zeusblue</dc:creator>
<guid>zeusblue.blogfa.com/post/25</guid>
</item>
</channel>
</rss>
